تبليغاتX
با او برای من به خاطر تو - فصل دیدار
نهایت

باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم
فصل دیدار شود، قاصدِ دیدار شوم


از سکوتِ دلِ محتاطِ من آزرده مباش
خلوتی نیست که گویندۀ اسرار شوم


من به پایانِ غم واُوج سلامت برسم
آن زمانی که به درمانِ تو بیمار شوم


ماه چشمان تو چون روشنیِ خواب شود
بر من از خوابِ تو سخت است که بیدار شوم


میوۀ عشقِ تو سنگین شده بر شاخۀ دل
مرگِ من باد اگر بی تو سبکبار شوم


زیرِ باران مصائب که ببارد دائم
چترِ گیسویِ تو را از تو خریدار شوم


عطرِ لبخندِ تو را گر به کف آرم روزی
دست شویم ز سرایندگی ، عطار شوم


طاقِ ابروی تو کو؟ چوبۀ این دار کجاست؟
تا که در سایۀ مژگانِ تو بر دار شوم


عشق، دریا و تو طوفان و من ام چون کشتی
می روم تا که به خشمِ تو گرفتار شوم


آرزویم همه این بود و همین است هنوز
که تو را یار ببینم... که تو را یار شوم

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 2:44  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام و خوش امد گویی به عزیزان
من سعید تقسیمی از بروجرد هستم و به تمام کسانی که به وبلاگ من می ایند خوشامد میگم امیدوارم از وبلاگ من خو شتون بی یاد ارزوی موفقییت برای همه دوستان دارم


پیوندهای روزانه
خنده

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1384
پیوندها
وبلاگ برای شعر کادو
خاطره عاشقانه ها
پاتوق متال ها
شبهای برره
تقدیم به تو
فال حافظ
خنده
سایت
سایت
سایت
وب سایت
مو زیک خنده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM